متن بلند عاشقانه زیبا - عکس نوشته دار

12 متن بلند عاشقانه زیبا

12 متن بلند عاشقانه زیبا

برای شما در اینجا 12 متن بلند عاشقانه زیبا را منتشر کردیم برای علاقه مندان به اینگونه متن ها که در ادامه نیز می توانید این متن های بلند را بخوانید البته یکی دو متن کوتاه قرار داده شده است که معنی های بسیار بلند دارد. در ادامه می توانید این 12 متن بلند عاشقانه زیبا بخوانید.

هر آدمی جایی از زندگی اش کم می آورَد ،
در محاصره ی شدیدِ سختی ها قرار می گیرد و به حالتِ استیصال می رسد .
تفاوتِ بارزِ آدم ها ، در نحوه ی مواجهه با موقعیت هاست …
یکی زانویِ غم بغل می گیرد و کمر به شماتت و نفرینِ زمین و زمان می بندد ،
یکی قوی تر از قبل ، می ایستد و بهتر از همیشه می سازد …
قوی بودن به این معنا نیست که من مشکلی ندارم !
قوی بودن یعنی من به خودم اعتماد دارم ،
یعنی من می توانم در نهایتِ مشکلات هم ، بهترینِ خودم باشم !
همه ی انسان هایِ قدرتمند ، از یک شکستِ عمیق می آیند !
همان جایی که بقیه جا زدند و کنار کشیدند ،
همان جایی که برایِ افرادِ عادی ، پایانِ کار بود ،
آن ها با تمامِ سختی و عذاب ، ایستادند و جنگیدند ،
و هرگز ، در انتظارِ هیچ ناجی و معجزه ای نماندند .
چنین انسان هایِ جسور و خود ساخته ای ؛
لایقِ بالاترین درجه ی خوشبختی اند …


به گفتن نيست، هميشه چشمای آدم همه‌ی ناگفته‌ها رو داد می‌زنن. فقط كافيه چند ثانيه بهشون خيره بشی.
من فكر می‌كنم اگر كسی حرفت رو از توی چشمات نتونه بخونه، به زبون هم بياری متوجه نمی‌شه.
بعضی حرفا رو نبايد گفت.
بعضی حرفا رو نبايد شنيد.
بعضي حرفا رو بايد سير تماشا كرد…
چشمای آدم، دروغ نمی‌گن…


تو
متفاوت ترین مرد جهانی
هرچند خیلی معمولی باشی
با خنده های عادی از ته دل
با پیراهن های آبی چهارخانه که همه میپوشند
چهره ی ساده ی مردانه ی نه خیلی زیبا
صدای بم معمولی
و ثروتی نه چندان
تو
هرچند خیلی معمولی
شبیه هزارن مرد دیگر
اما
متفاوت ترین مرد جهانی
چون تنها تو بودی که با این همه سادگی
دل تنوع طلبم را بردی
آن هم تمام و کمال!


گفتی مرا به عشق که باید ز جان گذشت
جانم تویی چگونه توانم از آن گذشت؟


هفت سالم بود
صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده
برف آمده بود… چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود
قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم… یک آدم برفی فقط و فقط برای خودم
لباس گرم پوشیدم و دستکش هایم را دست کردم و به کوچه رفتم …
خیلی سرد بود…شروع کردم به جمع کردن برف ها… دست هایم یخ زده بود ولی من آدم برفی می خواستم
بدتر از سرما حرف های عابرانی بود که تا من را می دیدند می گفتند سرد است برو به خانه، سرما می خوری…با یک آفتاب زود آب می شود ” اصلا شاید کسی دلش بخواهد سرما بخورد ” این را می گفتم و دست هایم را هاااا می کردم تا کمی گرم شوند
تمام شد… زیباترین آدم برفی دنیا را من با دست های یخ زده ساختم
هویج و دکمه و… از خانه برداشتم و کاملش کردم… نزدیک ظهر شد دستکش و شال و کلاهم را به آدم برفی دادم و رفتم خانه تا کمی گرم شوم
چشم هایم داد می زد که سرما خورده ام اما چه اهمیتی داشت … من آدم برفی داشتم یک آدم برفی برای خودم
از خستگی و اثرات قرص سرما خوردگی کنار بخاری خوابم برد
بیدار که شدم دیدم انگار چند فصل خوابیده ام… آفتاب شده بود…
خودم را به کوچه رساندم دیدم یادگاری هایم را گذاشته و رفته
حرف عابران در گوشم مثل یک نوار ضبط شده مدام تکرار می شد
سرد است برو به خانه، سرما می خوری… با یک آفتاب زود آب می شود
بعد از آن دیگر آدم برفی درست نکردم …
این روزها وقتی چشم هایم را می بندم تعداد زیادی آدم برفی جلوی چشم هایم می آیند که هیچ کدام از برف ساخته نشده اند ولی مرامشان همان مرام آدم برفی ست … با اولین آفتاب آب می شوند و می روند توی زمین… یادگاری هایشان می ماند و حرف عابران


“تو”
به چایِ بعد از خواب می مانی…
تلخ باشی یا قندپهلو فرقی نمی‌ کند؛
من همیشه معتادت هستم!


ﻫﻤﻪ ی ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ
ﯾﮏ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍصلی ﺩﺍﺭﻧﺪ …
ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﻮﯾﺪ ،
کسی ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻨﺪ ،
ﺑﺨﺼﻮﺹ …
ﻭقتی ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻫﺴﺘﯿﺪ !

• موریس مترلینگ


سیر نمیشوم ز تو نیست جز این گناه من
سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من
#مولوی


خدا نکند
آدَم چیزی یا کسی را گُم کند!
مثلِ سوزن می‌شود؛
که اگر تمامِ خانه را زیر و رو کنی
پیداش نمی‌کنی!
فَرش را وجَب به وجَب دست می‌مالی؛
اما نیست!
فِکر می‌کنی خب حتما جایی گذاشته‌ام که حالا یادَم نیست .
بعد
بی آنکه یادَت باشد
از تهِ دل فریادِ جگرخراشی می‌کشی؛
و می‌نشینی ..


يه جاها يى
يه شب هايى
يه رفتن هايى
يه حرف هايى هست
كه هيچ چيز و هيچ كس
جاشو پر نمى كنه


همه ما نابینائیم،
هر کداممان به نوعی
آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند،
آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند، آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند،
آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.

[ویکتور هوگو | مردی که میخندد]


نیاز دارم مدتی نباشم
سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم
به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد
دور باشم و رها
سبُک باشم و آزاد
آدم هایی را ببینم که هیچ تصور بدی از آنها ندارم
در مکان هایی بنشینم،که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند
موسیقی هایی گوش کنم،که مرا یادِ کسی نمی اندازند
نه به کسی فکر کنم
نه نگرانِ چیزی باشم
من نیاز دارم مدتی در خنثی ترین حالتِ ممکن باشم


وَ میدانی که من،
تمامِ طول این خیابان ها را رصد کردم
تمامِ زمان را ثانیه به ثانیه شمردم
تمامِ روز،خودم را در اتاقم محصور کردم
تمامِ حجم روزانه ی من از لفظ تو پر است
وَ من همانم
که میدانم، میدانی…
که میدانم، میخوانی…
که میدانم، میفهمی…
که میدانم، میبینی…


این مطلب هم احتمالا مورد علاقه شما باشه  20 متن برای روز مادر 1398